*
تبسم درخت های شاد بی کس و آن عبور کم تحرکِ جنبش از رسوخ هر جرقه ی نگاه می گذرد.سماجتِ تنهایی واژه های غریب و بعد آن هویت منجمد ، قناری ها می آیند .
سکوت پر ابهت آسمان شب به رقصِ شعله های خورشید می رسد و در تجلی نورهای رنگین کمان به برگ های قشنگِ جوانه های بهار می انجامد .
چه چاله های پر ستاره ی رنجوری که در سخاوت باران، مه آلود شده است ...
*
آنقدر از آن پل نازک چوبی ترسیدم
که نشانه گذاشتم با سنگ ریزه های رنگی
تا اگر بن بست بود برگردم
اکنون در انفجار بی سرانجامی راه ها عقب گرد کرده ام
و پل را می بینم که شکسته است
میان دره و دیوار چقدر وقت دارم خودکشی کنم
"M.F"
تبسم درخت های شاد بی کس و آن عبور کم تحرکِ جنبش از رسوخ هر جرقه ی نگاه می گذرد.سماجتِ تنهایی واژه های غریب و بعد آن هویت منجمد ، قناری ها می آیند .
سکوت پر ابهت آسمان شب به رقصِ شعله های خورشید می رسد و در تجلی نورهای رنگین کمان به برگ های قشنگِ جوانه های بهار می انجامد .
چه چاله های پر ستاره ی رنجوری که در سخاوت باران، مه آلود شده است ...
*
آنقدر از آن پل نازک چوبی ترسیدم
که نشانه گذاشتم با سنگ ریزه های رنگی
تا اگر بن بست بود برگردم
اکنون در انفجار بی سرانجامی راه ها عقب گرد کرده ام
و پل را می بینم که شکسته است
میان دره و دیوار چقدر وقت دارم خودکشی کنم
"M.F"
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر