۳۱.۱.۸۷

چه دور مانده اي
گام به گام در ستاره ها گشته ام
راه شيري را برق انداخته اي و رفته اي
دورتر هم نمي شود صدايت كرد
ميان حصارهاي تاريكي كه صدا را مي بلعند؛
در سكوت كهكشاني اين روزها
كه پر از ستاره هاي تازه است
و وحشت تاريكيِ عبوس تمام شده
و رفتنت باور همه ي نور و ظلمت اطراف
صدايت كردن بيهودگي فرياد است،
فرقي نمي كند طلايه دار كدام لشكري
دور هم كه باشي
ردپايت بر سينه ي آسمان مي درخشد
و زير حسرت و شوق هميشه
چشمهايم خيره مي ماند به ستاره اي كه نشانه ات بود
به درخششي كه رنگ روزهاي بودنت را دارد
اينجا ،
شب و روزش پر از درخشش نگاه توست
اعتراف نكردم كه ،حسرت نگيرد كناره هاي دلت را
وگرنه شيپور رسوايي من را روزگار زده بود

.

"M.F"

۲۷.۱.۸۷

"نيمه شبي با سوسك و باقالي "
نيمه شب با خواب جانور مرموزي كه با آن قيافه كرم وار كريه اش فريبم داده بود و با صميميتي چندش انگيز به دستم چسپيده بود بيدار شدم. خوابم نمي برد مثل هزار بار پيش . خوابم نمي برد و هيچ كار نكردن مرا به انديشه ي تك گزينه ي هميشگي مي برد. غريزه وار يا تجربه وار مي دانم بغض را در نطفه خفه كني از آن همه عواقب شوم و غير شوم بعدش مصون مي شوي و نيمه شب چگونه مي توان بغض را ناديده گرفت ؟ سراغ كدام تفريح نيمه شبانه رفت كه بي شباهت باشد به تك تك آن نقاط حساس و مبهم روزگاري كه جوانه زدن را داشتي مي پژمردي . خوب يه راهي بود و من 5 ساعت تمام راه هاي زيادي براي نيمه شب هايم اختراع كردم كه بوي اشك و خون ندهد و مرگ درمي زند استاد كبير اين بار رنگي نشد و اين بازي هاي لوس بلاگستان اگر اين قدر خنده دار نبود شايد من هرگز كشف نمي كردم كه مي شود در خاموشي شب يك ظرف باقالي را با نمك و سركه جلويت بذاري و فقط با حس لامسه گشنگي شام نخوردنت را جبران كني و اگر يكي را پوست كندي و خوردي و به اين نتيجه رسيدي كه چه سفته مي تواني تا صبح نظريه پردازي كني كه شايد در اين تاريكي سوسكي در ظرف نشسته و از بد سرنوشتش تو دستت را گذاشتي رويش و به اين سياه در سياهي مانده خاتمه دادي و شايد ... در ادامه تا صبح به جاي سوسك هزار تا جانور ديگر را هم جايگزين مي كني و تا خرس و نهنگ هم پيش بروي مسئله اي نيست . به هر حال باقالي يا سوسك يا سمور آبي ديگر در شكمت به سلامت خوابيده و تا ابد مي ماني در اين انديشه كه آيا شبي از بيخوابي سوسك خورده اي ؟ ( در اينجا من به اين نتيجه رسيدم كه مي تونستم پوستش رو نگاه كنم ولي خوب تا صبح كه به اين نتيجه نرسيدم و الان هم كه رسيدم آشغالاشو ريختم دور ديگه)

"M.F"
وقتی به جای اینکه مثل آدم بری سلف یه چیزی بخوری و بعد خیلی آدمانه تر بری بشینی صندلیه رو درست کنی پاشی با سه تا خل و چل بری بیرون ناهار بخوری، اینجوری میشه که اولاً ناهار میشه آش دوغ و کوفته تبریزی و نکته هیجان انگیزتر اینکه هر چارتامون یه دفعه فرندز بین از آب در میایم و در همین راستا موقع برگشتن دوستان به این نتیجه می رسن که در پر بوق ترین قسمت خیابون از رو دیوار دانشگاه بپرن تو!
این خیابونه نمی دونم چه جوریه که اصولا ماشینا از اونجا که رد می شن بوقشون می گیره بعد حالا تصور کن یه دختره رو هم در حال بالا رفتن از دیوار ببینن..... خلاصه که گندی کشیده شد به خیابون ولی به جاش کلی راه کوتاه میشد خب

"A.K"

"خاطره ي خيالي"

گاهي شب را كه بيدار مانده ام در شكست هاي پر درد
رقص را كه از پاي افتاده ام نزديك پنجره هاي طوفاني
در هيجان ديوانگي وا‍‍ژه هايي كه برجاي مانده
اشك كه مي ريزم زير آوار هميشگي آشفتگي
گريه كه مي كنم براي لحظه هاي رفته سكوت
در غمگين ترين و ناب ترين افسردگي هاي گاه گاه
ناگهان يادم مي افتد كه انگار چيزي اشتباه شده
اينكه رفته باشي و تنها ستاره من هم افتاده باشد در آن دورها
اينكه در التماس هاي طولاني شبانه ام هيچ ندايي نشنيده باشم
اينكه در نبودنت از جاي پاي ديگري نرفته ام
اينكه چشمانم را بسته ام كه برقش را كلاغ ندزدد
اينكه مستي را به در و ديوار خورده باشم و در جوي هاي سرگرداني خوابيده باشم
اينكه چند صباحي در خفقان حتي صبح هم مرده باشم
اينكه جنازه ام را وقتي زير دستان ملتهبي مي رقصيده يافته باشند
اينكه خدا را بنشينم و بگويم بيا اينجا بهشت يا جهنم يك دم با ما باش
انگار در مدهوشي بافته باشم با خود و مرثيه سروده باشم و
در توهم روزگار رفته اي كه بي شك نرفته يا شايد رفته بي صدا و ... يا در واقعيت اگر ...
عادت كرده ام در سايه بودن را مبهوت بمانم هر چند آفتاب بتابد

"M.F"

۲۲.۱.۸۷

there is NO-ONE and NO-ONE is there

منتظر میشم همه بخوابن بعد اینکه آخرین چراغم خاموش شد هدفونو می ذارم تو گوشم میشینم گوشه تخت پنجره رو هم باز می کنم،
.
So, I prefer to lie in darkest silence
listening to the lack of light, or sound
.
باد می آد از اون بادایی که آدم اون ماشین سواریای فیلم قدیمیا رو هوس می کنه! می تونه کازابلانکا باشه یا حتی ربکا
چند نفر دیگه الان پشت پنجره هاشون نشستن؟ شاید حتی صورتشون داغتر از منم باشه...
A.K

بايگانی وبلاگ