هنوز نگاهم مانده روي خرمالوها
درختِ شاهد ماجرا مي داند
نخواستم كه بمانم
اما هميشه هم خواستنِ من مهم نيست
درختِ شاهد ماجرا مي داند
آب، زلالي يك حادثه است
و رود، عمق هر لحظه را خاطره خواهد كرد
و من
به تنهايي سرخ يك بودن اشك آلود معترفم
و من ، درخت خرمالو را
ياد گرفتم،
زندگي كنم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر