۲۶.۹.۸۷

هنوز نگاهم مانده روي خرمالوها

درختِ شاهد ماجرا مي داند

نخواستم كه بمانم

اما هميشه هم خواستنِ من مهم نيست

درختِ شاهد ماجرا مي داند

آب، زلالي يك حادثه است

و رود، عمق هر لحظه را خاطره خواهد كرد

و من

به تنهايي سرخ يك بودن اشك آلود معترفم

و من ، درخت خرمالو را

ياد گرفتم،

زندگي كنم.

هیچ نظری موجود نیست:

بايگانی وبلاگ